تبليغاتX
عاشقتم عشق من

عاشقتم عشق من

خـــــــــــــــــــدانگـــــــــــــهدار همـــــــــــــتون

فرشته : با عرض سلام و خسته نباشيد خدمت تمامي دوستان گل و مهربون

قبل از هر چيزي لازم مي دونم كه از لطف و محبتي كه نسبت به ما و وبلاگ داريد كمال تشكر داريم و اميدوارم كه همه شما دوستاي گلم به تمامي آرزوهاي قلبي تون برسيد و نور عشق و اميد بتونه روزنه هاي خوشبختي رو براتون روشن كنه

والا اين آخرين پست وبلاگه چون ديگه حس و حالي براي نوشتن ندارم و مدتي هست كه ديگه شور و شادي گذشته رو ندارم و چند روز بعد از اين پست هم وبلاگ حذف ميشه البته مي خواستم بگم فرزانه وبلاگ رو تنهايي ادامه بده اما فرزانه ميگه بدون من ادامه نميده

به هر حال توي اين مدت هر خوبي و بدي كه از ما ديديد به بزرگواري و مهربوني خودتون ببخشيد عزيزانم . براي همه شما دوستاي عزيز و گلم آرزوي موفقيت و خوشبختي دارم اميدوارم هميشه عاشق باشيد و عاشق واقعي بمونيد و به تمام آرزوهاي قشنگتون برسيد و در زندگي موفق و پيروز باشيد

براي منم دعا كنيد و اميدوارم كه فراموشم نكنيد و اميدوارم كه تونسته باشم دوست خوبي براتون بوده باشم . يا حق

فرزانه : دوستاي عزيزم براي همتون آرزوي خوشي و شادي دارم والا من بدون فرشته نمي تونم ادامه بدم آخه بدون فرشته جان وبلاگ صفايي نداره برام و فكر نكنم بتون از پس مسئوليتش بر بيام . البته فرشته هميشه به من لطف داره و بهترين و عزيزترين دوست و زيباترين گلمه . آرزو مي كنم كه فرشته جون و شما دوستان گلمون هميشه سلامت و سرحال باشيد و در زندگي تون موفق و مويد باشيد

مولا علي يارتان باشه و حق نگهدارتان

 دوســـــــــــتتون داريم

مي روم خسته و افسرده و زار سوي منزلگه ويرانه خويش

به خدا مي برم از شهر شما دل شوريده و ديوانه خويش

مي برم تا كه در آن نقطه كور شستشويش دهم از رنگ گناه

شستشويش دهم از لكه عشق زين همه خواهش بيجا و تباه

مي برم تا زتو دورش سازم زتو اي جلوه اميد محال

مي برم زنده به گورش سازم تا از اين پس نكند ياد وصال

ناله مي لرزد مي رقصد اشك

آه بگذار كه بگريزم من

از تو اي چشمه جوشان گناه

شايد آن به كه بپرهيزم من

به خدا غنچه شادي بودم دست عشق آمد وازشاخم چيد

شعله آه شدم صد افسوس كه لبم باز بر ان لب نرسيد

عاقبت بند سفر پايم بست

مي روم خنده به لب خونين دل

مي روم از دل من دست بدار

اي اميد عبث بي حاصل

 

خـــــــــــــــــــدانگـــــــــــــهدار همـــــــــــــتون

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 1:2  توسط تنهاترین فرشته تو  | 

قصـــــــــــه فرشــــــــــته تنـــــــــها

مي خوام براتون ي قصه بگم يه قصه ي كوچولو اما رؤيايي و قشنگ البته شايد هم زياد قشنگ نباشه و مثل ذهن از كار افتاده ي خودم خيلي بي مـــــــــــزه و بي معــــــــنا باشه اما به هــــــر حال ميخوام بگم و ببخشيد اگه سرتدن رو درد ميارم

   قصـــــــــــه فرشــــــــــته تنـــــــــها 

يه روزي يه دخـــــــــتري بود به نام فرشته با هزاران آرزوي قشنگ و هزاران رؤياي زيايي كه توي ذهنش واسه خودش ساخته بــــــــــود . فرشته ي قصه ما يه كبوتر داشت كه خيلي دوسش داشت و هميشه براش دونه مي پاشيد و ازش نگهداري مي كــــــــــــرد تا مبادا اتفاقي براي كبوتـــــــــــر قشنگش بيافته و پرنده زيباش تنها بمــــــــــونه

هـــــــــــر لحظه به يادش بود و هيچ وقت از يادش غافل نمي موند . فرشته يه دختر خيلي شـــــــــــــاد و سرحال و سر زنده بود و هزاران جور فكراي رنگارنگ در ذهنش م ساخت و زندگي رو زيبــــــــــا مي ديد

اما يك شب طوفان سختي گرفت و باد و بارو و طوفان دل فــــــــــرشته رو لرزوند . فرشته خيلي دلش واسه كبوتــــــــــرش شور ميزد آخه از وقتي طوفان شروع شده و بود و همه جا رو بهم ريخته بـــــــــــــود خبري از كبوتــــــــــر نبود و فرشته زار زار گــــــــــريه مي كرد و براي پرنده اش دعا مي كـــــــــــــــــرد

بعــــــــد از طوفان سخت و طاقت فرسا فــــــــــرشته ديگه خيلي تنهـــــــــا شده بود آخه ديگه كبــــــوتري نداشت و پرنده اونو تنهــــــــا گذاشته بود . حالا شب و روز چشــــــم مي دوخت به پنجره تنهاي اش و اشك مي ريخت اما ديگه خبري از هزاران هزار آرزوي قشنگ و رؤيايي اش نبود

فـــــــــــرشته خيلي تنها و غــــــــــــريب بود و دلش مي خواست بمـــــــــيره و از اين زندگي خسته كننده و بيهـــــــــوده راحت بشه . حالا ديگه هيچ پرنده ي نمي تونست جاي پرنده ي فــــــــــــرشته رو بگيره و ديگه هيچ آرزوي قشنگ و زيبايي براي زندگي كـــــــــردن نمونده بود

فرشــــــــــــته تنها و غمگين به پنجــــــــــره خيره شد تا شايد به ياد خاطرات گذشته باز هم اشك بريزه و در تنهايي و ســـــــــكوت فـــــــــكر كنه ......

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم تیر 1385ساعت 1:0  توسط تنهاترین فرشته تو  | 

حرفايي بود توي قلبم ، من نگفتم نتونستم

شايد اونجوري كه بايد قدرتو من ندونستم

حرفايي بود توي قلبم ، من نگفتم نتونستم

من به تو هــــــرگز نگفتم ، با تو بودن آرزومـــــــه

نقش اون چشماي معصوم ، لحظه لحظه روبرومــــه

نيومد روي زبونم كه بگم بي تو چي هستم ؟

كه بگم ديوونتم من ! زندگيمو به تو بستم

شايد اونجوري كه بايد قدرتو من ندونستم

حرفايي بود توي قلبم ، من نگفتم نتونستم

تو رو ديدم مثل آئينه ، توي تنهايي شكستي

من كلامي نمي گفتم كه برام زندگي هستي !

نمي دونستي كه چون گل ، توي قلب من شكفتي

چشم تو پر از گلايه ، اما هرگز نمي گفتي !

من به تو هــــــرگز نگفتم ، با تو بودن آرزومـــــــه

نقش اون چشماي معصوم ، لحظه لحظه روبرومــــه

شايد اونجوري كه بايد قدرتو من ندونستم

حرفايي بود توي قلبم ، من نگفتم نتونستم

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت 1:11  توسط فرزانه  | 

در حسرت ديدار تو آواره ترينم

دنيا كوچيكه و عشق تو ، بزرگ

دستهاي من كوچيكه و قلب تو ، بزرگ

چشمهاي من كوچيكه و آسمون دل مهربون تو ، بزرگ

اشكهاي من كوچيكه ولي غربت تو ، بزرگ

آسمون دل من كوچيكه و ستاره ي عشق تو ، بزرگ

گر چه عشق من كوچيكه و قلبم طاقت غم نداره

اما بدون تا روزي كه نفس مي كشم و زنده ام

عشق زيبا و قشنگت هميشه توي قلب كوچيكم مي مونه

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 1:45  توسط فرزانه  | 

قسم خوردم اما ......

قسم خوردم كه پا به پاي تو مسير جاده عشق را بپويم

اما جاده عشق همراهي نمي كند

قسم خوردم كه همراه تو آرامش درياي عشق را حس كنم

اما درياي عشق سرابي بيش نبود

قسم خوردم تا لحظه مرگ ، عشقي جز تو در قلبم نباشد

اما حس مي كنم تو عشقم را فراموش كرده اي

قسم خوردم تنها اميد قلب بيقرارم ، نگاه چشمهاي مهربانت باشد

اما تو نگاه زيبايت را از من ديوانه پنهان مي كني

قسم خوردم تا آخرين نفس دوستت بدارم و عاشقت باشم

اما مي دانم كه تو ديگر دوستم نداري

قسم خوردم جز عشق تو ، هيچ عشقي را به سراچه قلبم راه ندهم

اما فهميدم كه تو معناي عشق مرا از ياد برده اي

قسم خوردم از غم عشق تو ديوانه شوم و بميرم

اما فهميدم كه حتي براي مردن هم خيلي دير شده خيلي !

شايد هيچ وقت احساس مرا درك نكني و عشق مرا ناديده بگيري

اما سوگند يك عاشق ، هرگز شكستني نيست

پس باز هم قسم مي خورم كه هرگز و هرگز سوگندهايم را نشكنم

و تا پاي جان عاشق بمانم و عاشق بميرم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 1:23  توسط تنهاترین فرشته تو  | 

می دونم يه روز مياي كه ....!

مي دونم يه روز مياي كه خيلي ديره دير شده

اين دل خسته من ، از غم دوريت پير شده

مي دونم بازم مياي به قلب من سرمي زني

بازقناري مي شي و تو آسمون پر مي زني

اما يادت بمــــونه كه دل بي تو چيها كشيد

اين دل شكسته ام ، بي تو به مقصد نرسيد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385ساعت 0:37  توسط فرزانه  | 

می دونستی چقدر دلم برات تنگ شده ؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 1:45  توسط تنهاترین فرشته تو  | 

تو . تو . تو

واژه هاي درون قلبم را يك به يك مرور مي كنم

عشق

اشك

انتظار

بيقراري

ديوانگي

آرزوهاي محال

نگاه عاشقانه

و ...

اما باز هم يك واژه را كم دارم

آن واژه تو هستي

آري من باز هم ( تو ) را كم دارم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385ساعت 0:53  توسط فرزانه  | 

براي گريستن ، شانه هايت را كم دارم

باز هم دلتنگي ، باز هم گريه هاي شبانه ام

يه عاشق غمگين ، در حسرت شبهاي بي ستاره ام

سخت دلتنگم ، سخت بيقرار و بي تابم ...

كجاست شانه هاي گرم و مهربانت ، تا گريه كنم ؟

كجاست آن لبخندهاي عاشقانه ات تا باز هم ديوانه شوم ؟

چرا ديگر درد دلي براي گفتن نداري ؟

چرا اشكهايت را از من پنهان مي كني و حرفي براي گفتن نداري ؟

چرا قلب عاشقم را در انتظار چشمانت مي سوزاني ؟

آنقدر دلتنگ چشمانت هستم كه نمي توانم در هيچ چشم ديگري نگاه كنم

آنقدر بيقرارم كه هيچ اتفاقي ، دل غمگينم را شاد نمي كند

براي گريستن ، شانه هايت را كم دارم

شانه هايي كه بارها و بارها در خواب و خيال ، تكيه گاه دل عاشقم بود

براي عاشقي ، نگاههاي زيبايت را كم دارم

نگاههايي كه تنها دليل زندگي و عشقم شد

چرا ديگر براي غصه ها ، اشكها و دلتنگي هايم جوابي نداري ؟

شب دراز است و من هنوز هم در انتظار نسيم صبح سپيد مانده ام

اي دل ديوانه ي من ! با غمهايت بساز و با اشكهايت بسوز ، اما دم نزن

اي دل عاشق و بيقرار من ! صبر كن شايد نسيم ، خبري از عشق برايت بياورد

اي دل بساز ! شايد قاصدك خبري از يار آورد

صبر مي كنم و عاشق مي مانم كه خوشبختي از آن عاشقان است

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم فروردین 1385ساعت 1:2  توسط تنهاترین فرشته تو  | 

مي دوني كه بي تو مي ميرم نباشي

مي دوني كه بي تو مي ميرم نباشي

اگه با كس ديگه اي آشنا شي

من جز تو كه ديگه كسي رو ندارم

مي ميرم اگه يه روز از من جدا شي

تو دستاي عاشق تو جون مي گيره آرزوهاي من

واسه چشماي ناز تو مي ميره چه آسون چشماي من

بي تو مي ميرم مي دوني يا نه ؟

مال من باشي مي توني يا نه ؟

مي دوني كه بي تو مي ميرم

مي دوني كه برا تو من بيقرارم

فكري به جز چشماي خيست ندارم

تو مثل خورشيد مي موني واسه ي من

نباشي سياه ميشه روزگارم

عاشق نبودي كه ببيني چي كشيدم از اين تنهايي

نمي دوني آخه كه چه سخته برام بي فردايي

واسه قلب من ، مي موني يا نه ؟

بي تو مي ميرم ، مي دوني يا نه ؟

مي دوني كه بي تو مي ميرم نباشي

اگه با كس ديگه اي آشنا شي

من جز تو كه ديگه كسي رو ندارم

مي ميرم اگه يه روز از من جدا شي

مي دوني كه برا تو من بيقرارم

فكري به جز چشماي خيست ندارم

تو مثل خورشيد مي موني واسه ي من

نباشي سياه ميشه روزگارم

خواننده : حامد

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم فروردین 1385ساعت 1:21  توسط فرزانه  |